دل آشوب

اینجا کسی در خلوت خودش آهسته میمیرد

دل آشوب

اینجا کسی در خلوت خودش آهسته میمیرد

من

این من دلش می خواهد گوشه ای بنشیند

کسی بیاید بدون حرف هم کلامش شود

در سکوت  دلداریش بدهد

من دلش می خواهد ساعتها به ماه خیره

زیر باران خیس شود

یک نیمکت خالی پیدا کند

نفسی تازه کند

و کسی نپرسد خانم میشود مزاحمتان شوم؟

خودش بفهمد که من میخواهد در خودش باشد

من در این شهر احساس غریبی میکند

سر روی زانویش میگذارد  مثل باران می بارد

حتی در رویا حتی در خواب با خودش حرف میزند

کاش این من را کسی  بفهمد ................کاش

نظرات 2 + ارسال نظر
هیلدا دوشنبه 20 شهریور 1391 ساعت 02:54 ب.ظ http://SUCCESSGIRL.BLOGSKY.COM

سلام
لینکت کردم‎‏

قسمت نیمکت رو خیلی دوست داشتم
اخه آدم رو فراری میدن

montazer چهارشنبه 29 شهریور 1391 ساعت 02:16 ق.ظ http://montazer65.blogsky.com

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد