دل آشوب

اینجا کسی در خلوت خودش آهسته میمیرد

دل آشوب

اینجا کسی در خلوت خودش آهسته میمیرد

کاش...

گیر کرده ام میان واژه های تردید و دو دلی. زمان به کندی هر چه تمام تر میگذرد و من در افکار خویش غرقه ام. دور خودم را حصار بلندی کشیده ام که خروج از آن برای خودم هم دشوار شده.  دائما یأس به خورد ذهنم میدهم. مدام حرفهای تمسخرآمیزشان را در پس ذهنم حک میکنم. تا مبادا خدای ناکرده گذشته را رها کرده و به آینده دل خوش کنم. رخوت؛کسالت و بی میلی تمام این روزهای من است. کاش میتوانستم  امروز را زندگی کنم. به بودن و نبودن خیلی ها بها ندهم. کاش میشد ...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد