دل آشوب

اینجا کسی در خلوت خودش آهسته میمیرد

دل آشوب

اینجا کسی در خلوت خودش آهسته میمیرد

فقط من

کم آورده ام. عاصی واژه ها شده ام. مدام در پی تک واژه هایی برای تسکینم. برای ذهنی که سنگین شده از حرف. برای ترک های قلبم که هنوز حرف ها دارند با آدمیان. انگار خیال گذر از آن روزهای تلخ  و نحس را ندارند. دیگر نه حوصله ای نه دلخوشی ای و نه لبخندی ؛ نه خاطره ای که شادم کند در انزوای خویش. کاش یا این حرفهای زهرآلود به خوابی عمیق فرو روند یا ذهن و خسته و بر آشفته ی من. دیگر دست های هیچ کس بر روی این زخمها مرهم اعتماد نخواهند شد.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد