دور از این هیاهو
دلم کویر میخواهد و تنهایی و سکوت
آغوش سرد شبی که آتشم را فرو نشاند
نه دیوار
نه در
نه دستی که بیرونم کشد از دنیایم
نه پایی که در نوردد مرزهایم
نه قلبی که بشکند سکوتم را
نه ذهنی که سنگینم کند از حرف
نه روحی که آویزانم شود
من باشم و
تنهایی ژرفی که نور ستارگان روشنش میکند
و آرامشی که قبل از هیچ طوفانی نیست